مساجد مال خداست!

شهید دستغیب:

داستان «ابو لیلاى قاضى» در زمان حضرت جواد علیه السلام شنیدنى است، قاضى ابو لیلا در زمان متوکل عباسى، قاضى القضات و در رأس دستگاه قضائى خلافت به اصطلاح اسلامى آن روز بوده است.

مغازه‏دار نزدیک منزل قاضى، زرقا نامى است و قاضى با این دکاندار رفاقت داشت، روزى به این زرقا رسید در حالى که سخت پریشان بود زرقا پرسید جناب قاضى چرا امروز این قدر ناراحت هستى؟ گفت اگر بدانى در محضر خلیفه چه مصیبتى بر من وارد آمد؟

دزدى را آوردند که سرقتش ثابت شده بود، در اجراى حد از من پرسید چه مقدار از دستش را باید برید، من گفتم در قرآن مجید خداوند مى‏فرماید: «دست دزد را باید برید». و دست را در آیه وضو تا مرفق (آرنج) باید شست.‏لذا دستش را از مرفق باید برید.

خلیفه از قضات دیگر که در مجلس حاضر بودند، پرسید و آنان گفتند از بند دست باید برید؛ چون خداوند دست را در آیه تیمم از مچ شمرده است.

خلیفه رو به امام شیعه‏ها حضرت جواد علیه السلام کرد، حضرت فرمود دیگران پاسخ را گفتند. خلیفه گفت شما هم بفرمایید حضرت مجدّدا فرمود دیگران گفتند: خلیفه اصرار کرد و به ناچار حضرت فرمود: «باید انگشتان او را برید؛ چون خداوند مى‏فرماید مساجد مال خداست». و مساجد جمع مسجد، جاهایى است که در حال سجده به زمین گذاشته مى‏شود، این دزد وقتى مى‏خواهد نماز بخواند در سجده باید هفت عضوش به زمین برسد؛ دو کف دستش را که باید به زمین بگذارد نباید قطع شود بلکه باید تنها انگشتهایش را برید تا این را فرمود، خلیفه گفت احسن! مرحبا! و فورا دستور داد مطابق فرموده امام علیه السلام عمل کنند و دست دزد را از انگشتهایش بریدند.

در این وقت مثل اینکه عالم را بر سر من کوبیدند، چگونه جوان 25 ساله را بر من مقدم داشت؟ پریشان شدم و من تا کار خودم را نکنم رها نمى‏کنم با اینکه مى‏دانم هرکس در قتل این جوان کمک کند به آتش مى‏رود ولى تا او را به کشتن ندهم رها نمى‏کنم!

زرقا گوید او را نصیحت کردم اما او نپذیرفت. روز بعد نزد خلیفه مى‏رود و به طور خصوصى مى‏گوید آیا فهمیدى دیروز چه کردى؟ کسى که قسمت اعظمى از مسلمانان او را امام مى‏دانند، خلیفه بحق پیغمبر مى‏دانند و تو را باطل مى‏شمارند به جاى اینکه او را محو کنى، جلوه دادى و تقویت نمودى! آنانى که مى‏گفتند او بر حق است اکنون مى‏گویند دیدید خود خلیفه هم فهمید و گفته او را بر دیگران مقدم داشت، این چه اشتباه سیاسى بود که کردى؟ این قدر در گوش خلیفه خواند که او را راضى به قتل حضرت جواد علیه السلام کرد و بالأخره حضرت را مسموم نمود.

اخلاق اسلامى، ص125

/ 1 نظر / 52 بازدید
حقدوست

به من [گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] سلام دوست گرامي. آيا شنيده ايد که مي‌‌گويند ## ماه صفر نحس است؟### آيا براي شما هم پيامک آمده است که: «پیامبرخدا(ص): هر کس خروج از ماه صفر را به من اطلاع دهد، اهل بهشت می‌‌باشد». اما واقعا چقدر اين حرفها صحت دارد؟ اگر نميدانيد تشريف بياوريد و بخوانيد. در ضمن در صفحه اول وبلاگ، مطالب و داستانهاي خواندني و زيباي ديگري نيز براي شما آماده شده است. http://bia2mofid.persianblog.ir [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل]